
عادت داریم به این جنگ و دعواها و بلافاصله آشتی یکی 2روزه منتها این دفعه بهم بر خورد....میثم عادت نداره تو خونه یا حتی دفتر رو حرفش حرف بزنند....چشم گفتنام و گفتم و حالا دیگه نوبت به چشم شنیدنه....شاید بزارین بحساب غرور بیجا و شاید هرچیزی دیگه شب اون اتفاق وقتی ماکان اومد تو اتاق ازش خواهش کردم اگر امکانش هست 1 شب و تو پذیرایی بخوابه چون میخوام تنها باشم و ماکان هم قبول کرد....صبحش بیدار بودم منتها برای راهی کردن بچه ها به مدرسه از اتاق بیرون نیومدم....ندا در زد اومد تو گفت دارن با ماکان میرن دان...
ادامه مطلب
در ادامه پست گوشی موبایل که مورد انتقاد واقع شد اون اتفاق اواخر تعطیلات نوروز افتاد و چند روز بعد 13 به در بود و با فامیل جمع شدیم باغ...یک لحظه سرمو چرخوندم اما ماهان و ندیدم....از ماکان سراغشو گرفتم گفت تا چند لحظه پیش با بقیه بچه ها بوده....دیگه کم کم داشتم نگرانش میشدم.... باغ خارج شهره...اکثر زمینها در حال ساختن و جای زیاد شناخته شده ای نیست هنوز....خونه وسط باغ ساخته شده و پشت اون 1 جایی هست که ازش آب رد میشه.... 1 چیزی شبیه به رود اما خیلی کوچکتر..... وقتی خونه رو دور زدم دیدم کنار آب نشس...
ادامه مطلب
امروز هوا دوباره حس قشنگی دارد امروز بی شک آسمان آبی ترین است زندگیت سرشار از خوشبختی و هوای تازه برخاستن از عدم و درآمدن بر سیرت انسانی ، باشکوهترین پدیده هستی است زندگیت را با لبخندهایت نگاه کن نه با اشکهایت ...
ادامه مطلب