13 به در

خرید بک لینک

در ادامه پست گوشی موبایل که مورد انتقاد واقع شد

اون اتفاق اواخر تعطیلات نوروز افتاد و چند روز بعد 13 به در بود و با فامیل جمع شدیم باغ...یک لحظه سرمو چرخوندم اما ماهان و ندیدم....از ماکان سراغشو گرفتم گفت تا چند لحظه پیش با بقیه بچه ها بوده....دیگه کم کم داشتم نگرانش میشدم.... باغ خارج شهره...اکثر زمینها در حال ساختن و جای زیاد شناخته شده ای نیست هنوز....خونه وسط باغ ساخته شده و پشت اون 1 جایی هست که ازش آب رد میشه.... 1 چیزی شبیه به رود اما خیلی کوچکتر..... وقتی خونه رو دور زدم دیدم کنار آب نشسته و با چند تا قورباغه حسابی مشغوله و سرش گرمه....جالبه باهاشون حرفم میزد

رفتم پیشش نشستم گفتم تو میخوای جایی بری نباید خبر بدی؟گفت بیرون که نرفتم....بلند شدم گفتم پاشو بیا اونور....بلند شد خیلی خوشحال گفت پس قورباغه ها مم با خودم میارم....گفتم لازم نکرده میاری میندازیشون به جون زن و بچه مردم حالا بیا درستش کن....پشتشو کرد نشست دوباره سر وقت قورباغه ها....گفتم میخوای بمونی؟با اشاره سر گفت آره....گفتم منم بمونم پیشت؟سرشو برد بالا یعنی نه...گفتم مطمین؟گفت آره...بهش گفتم پس مواظب باش بیرونم نرو

هر از چند گاهی از دور نگاهش میکردم....وقتی اومد بالا محمدرادین پسر یکی از فامیلا همینجوری که داشت میدویید پاش گرفت به پای ماهان و خورد زمین...تمام لباسش گلی شد....باباش اومد و شروع کرد سر ماهان غر زدن که تو زیر پایی براش گرفتی....ماهان هم اصلا حرف نمیزد...رفتم جلو تا دست ماهان و گرفتم برگشت نگام کرد گفت من پا نگرفتم بخدا راست میگم داداش....گفتم میدونم داداش تو برو....رادین هم مادرش اومد و بردتش و به پدرش گفتم شما دیدین ماهان این کارو انجام بده؟دقیق خاطرم نیست حرفایی که زدیم

به ماکان گفتم جمع کن بریم من میرم مانی و مهرداد و صدا کنم...گفت چیزی شده؟گفتم نه خسته ام...ماکان برگشت به ماهان گفت زبونت فقط برای ما درازه؟لالی برگردی به طرف بگی تو نکردی اینکارو؟ماهان گفت نخیرم خود داداش میثم دید وگرنه حرف میزدم کسی قبول نمیکردکه فقط بعدش میگفتین بی ادبی کرده باز میرفتیم خونه کتک میخوردم....از ماهان پرسیدم بریم یا میخوای بمونی؟گفت میرم کولمو جمع کنم...وقتی رفت به ماکان گفتم سر به سرش نزار

برگشتیم خونه چند روزی گذشت و حالا بماند چجوری اما متوجه شدم آقا ماهان تو 1 شیشه چند تا قورباغه با خودش اورده خونه....شیشه تو کمدش بود....تو شیشه برگ گذاشته بود و درشم سوراخ کرده بود هوا برسه....صداش کردم گفتم برو اونی که تو کمدت قایم کردی بردار بیار....هیچی نگفت تکونم نمیخورد...گفتم نشنیدی چی گفتم؟خیلی طول کشید تا بیاد پایین....بهش گفتم اگه باهاشون خداحافظی کردی شیشه رو بدش من....بدونه حرف شیشه رو داد بهم اما لب و لوچش اویزون بود....گفتم حالا خودت بگو من باهات چیکار کنم مگه تو نمیدونی مهرداد به اکثر حیوونا حساسیت داره؟سرش پایین بود...گفتم قول میدی کثافت خونه رو برنداره خودت جاشونو تمیز کنی؟با تعجب نگاه کرد گفت یعنی نمیندازیشون دور؟گفتم تا سری بعدی که بریم باغ میتونی نگهشون داری اما باید برشون گردونی باشه؟گفت باشه قول میدم...انگشت کوچیکشو آورد جلو منم انگشتمو بهش گره زدم گفتم قبول

تا ما داشتیم حرف میزدیم نفهمیدم ماکان و مانی کی رفتن و از انباری با آکواریوم برگشتن....ماکان خیلی وقت پیش ماهی نگه میداشت....آکواریوم و شستن هرچی لازم بود گذاشتن توش....مانی هم با آبرنگ رو شیشه نقاشی باغ و کشید تا به قول خودش قورباغه ها غریبی نکنن

سر قضیه گوشی ماهان با مهرداد سر لج افتاده بود و نمیزاشت به آکواریوم نزدیک بشه منم با مهرداد صحبت کردم که داداشی ممکنه برات حساسیت ایجاد بشه دست نزن...مهرداد میگفت از پشت شیشه نگاشون میکنم و خلاصه به ماهان گفتم اجازه بده....چند روزی گذشت و مهرداد شیشه ی رو آکواریوم و تکون میده اما تا قورباغه ها میپرن بالا میترسه و بدونه اینکه در آکواریوم و بزاره میره....قورباغه هاهم فرار میکنن....ماهان تمام خونه و حیاط و راه پله و پشت بوم و زیر و رو کرد...وقتی پیداشون نکرد افتاد دنبال مهرداد...مهرداد هم از ترسش تو اتاق قایم شده بود درم از پشت قفل کرده بود....وقتی مهرداد اومد بیرون تموم مدت ماهان تو بغلم بود نکنه بره سر وقت مهرداد بلایی سرش بیاره

به نام زندگی...

ما را در سایت به نام زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: 13 به در,13 به در اس ام اس,13 به در 1393,13 به در sms,13 به در 1392,13 به در تهران,13 به در چیست,13 به در 94,13 به در مبارک,13 به در 93, نویسنده: بازدید: 1972 تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 23:30

صفحه بندی