به وبلاگ خود خوش امدید
-
تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 8:40
آمار مطالب :: کل مطالب : 0:: کل نظرات : 0 آمار کاربران :: افراد آنلاین : 1:: تعداد اعضا : 32کاربران آنلاین آمار بازدید :: بازدید امروز : 7:: باردید دیروز : 16:: بازدید هفته : 124:: بازدید ماه : 407:: بازدید سال : 7503:: بازدید کلی : 7503
بنام زندگی
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 21:01
آمار مطالب :: کل مطالب : 0:: کل نظرات : 0 آمار کاربران :: افراد آنلاین : 1:: تعداد اعضا : 31کاربران آنلاین آمار بازدید :: بازدید امروز : 43:: باردید دیروز : 39:: بازدید هفته : 136:: بازدید ماه : 667:: بازدید سال : 4344:: بازدید کلی : 4344
شمال
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:31
شمالدو هفته پیش پنجشنبه شب بود که هوای شمال زد به سرم و وقتی با بچه ها در میون گذاشتم خیلی استقبال کردن...همون وقت شب یکی 1 کوله جمع کردن و از ذوق خوابشون نمیبرد....با عزیز و خاله هم تماس نگرفتیم و میخواستم غافلگیرشون کنم.....خاله ندا 1 سال از من کوچکتره و خاطرش برامون خیلی عزیزه....مانی رو وقتی نوز...
شروع مدارس
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:31
مدرسه مهرداد و مانی بدلیل نقاشی ساختمان 4شنبه اول مهر تعطیل بود و تنها بچه مدرسه ای ما آقا ماهان بودند که با کلی غر زدن و قول گرفتن منت بر دیده ما نهادند و تشریفشون رو بردند مدرسه که بنده بعد از زنگ اول اجازش رو گرفتم بردمش خونه چون خبری نبود شنبه4مهر بدلیل جشن کلاس اولیها روز فوق العاده ای بود....م...
:-)
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:31
عادت داریم به این جنگ و دعواها و بلافاصله آشتی یکی 2روزه منتها این دفعه بهم بر خورد....میثم عادت نداره تو خونه یا حتی دفتر رو حرفش حرف بزنند....چشم گفتنام و گفتم و حالا دیگه نوبت به چشم شنیدنه....شاید بزارین بحساب غرور بیجا و شاید هرچیزی دیگه شب اون اتفاق وقتی ماکان اومد تو اتاق ازش خواهش کردم اگر ا...
عینک مهردادم
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:30
امروز قرار بود بچه ها رو ببرم سنجش بینایی....هر چند ماه 1 بار میریم چشم پزشکی....ندا و ماکان دانشگاه بودند و اینجور وقتها که بچه ها از مدرسه میان و تا من برسم دو سه ساعتی تنها میشن دلم اروم نمیگیره و مدام زنگ میزنم....بهشون گفتم حاضر شن و از شانس بد گاهی ساعت 3 کارم تمومه منتها امروز تا نزدیکای 4 مج...
بستری شدن مانی
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:30
روزها رو گم کردم یادم نمیاد 2شنبه بود یا 3شنبه.....گمون کنم 2شنبه رفتیم واکسن آنفلونزا زدیم که شبش مانی تب کرد مجبور شدیم تو پذیرایی بخوابیم که خنک تره و ندا هم موند پیشمون....جوراب کاموایی پوشیده بودم از سرما:-)))هوا باز بهتر شده این چند روز منتها سرما رو به آلودگی ترجیح میدادم باز تمام اون شب مانی...
13 به در
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:30
در ادامه پست گوشی موبایل که مورد انتقاد واقع شد اون اتفاق اواخر تعطیلات نوروز افتاد و چند روز بعد 13 به در بود و با فامیل جمع شدیم باغ...یک لحظه سرمو چرخوندم اما ماهان و ندیدم....از ماکان سراغشو گرفتم گفت تا چند لحظه پیش با بقیه بچه ها بوده....دیگه کم کم داشتم نگرانش میشدم.... باغ خارج شهره...اکثر ز...
ماکان و ماهان
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:29
تو خونه ی ما تنها بچه مدرسه ای که خرداد امتحان داره ماهانه....مهرداد و مانی توصیفی بودن و خلاص شدن...تعطیلات تابستونشون شروع شد....چند روز دیگه هم باید برم و کارنامه هاشون رو بگیرم....ماهان هم دیروز هم امروز امتحان داشت...دیشب بهش گفتم بره تو اتاق من و ماکان درس بخونه تا رفت و آمد مهرداد و مانی اذیت...
مهرداد
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:29
بستری شدن مانی همزمان شد با مساله عینکی شدن مهرداد.... قول داده بودم اوایل کار تنهاش نزارم و یکم بیشتر حواسم بهش باشه تا عادت کنه ولی نشد.....بعد از مرخص شدن مانی باهاش صحبت کردم و توضیح دادم مجبور شدم تنهاش بزارم و جالب اینجا بود مثل 1 ادم بزرگ گفت درک میکنه امروز مانی بعد از 1هفته خداروشکر رفت مدر...
داستان پشت داستان
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:29
برای فردای اون روز ساعت 4 از مشاور مهرداد وقت گرفتم و ساعت حدودا 3 بود که از دفتر رفتم سمت خونه تا بد قول نشیم.... یک مردی حدودا 40 ساله خیلی شیک پوش و با روابط اجتماعی فوق العاده بالا که با توجه به شغلش خیلی عجیب بنظر نمیاد...خلاصه طبق معمول اول من رفتم داخل و مهرداد هم این مدت وقتشو با گشت و گذار ...
خسته ام از خستگی هام :-(
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:29
متنفرم از آدمهایی که دیوار بلندت را میبینند ولی بدنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند تا.... تو را فرو بریزند! تا تورا انکار کنند! تا از رویت رد شوند....
اینم از تعطیلات ما
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:28
بابا 1زمین رو بعنوان سهم الارث جدا از این خونه بنام من زد ولی یادآور شد باید امانت دار باشم.....خدا نگذره از اونی که نشست زیر پام تا برای هر کدوم از بچه ها 1حساب جداگانه باز کردم و زمین فروختم و پولشو زدم تو کار تا وقتی بچه ها بزرگ میشن بجای 1دنگ از زمین پول بیشتری بدم دستشون ولی دریغ از آدمهای گرگ ...
کاردستی
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:28
نمیخواستم بعد از مدتها با همچین پستی ادامه بدم ولی چه کنم که این بچه ها اعصاب برای ادم نمیزارن....هییییییی مهدکودکها و دبستانهای استان تهران مجدد 2روز بخاطر آلودگی تعطیل شد....کاش مسیولین متوجه بشن اینجوری فقط پشت بچه ها باد میخوره....همینطوری امتحانهای ترم اولشون 1 هفته عقب افتاد وگرنه تا الان باید...
خوشا به حال زمستان که تو زاده ی آنی:-)
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:28
آرام عزیزم:تماشای شفق در ماه زمستان تماشای حضور لطیف توست در دل معطر هستی یادمه یکی گفت دوست داره تولدش رو در رستوران ..... به صرف استیک فلفلیو موهیتو و کیک شکلاتی جشن بگیره اینم از کادوی داداش میثم هزاران هزار بار تولدت مبارک:-)
کاردستی 2
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:28
خلاصه مهرداد و سپردم به ندا که بزنم بیرون 1 هوا به سرم بخوره منتها حرفهای ندا باعث شده بود کلافه تر بشم....وقتی میخواستم مهرداد و بسپرم بهش گفت اگر دیگه با بچه ها تنهات گذاشتم:-| وقت شام ندا مهرداد و اورد سرمیز ولی بعدش مجدد رفتن تو اتاق تا اخر شب که بچه ها خوابیدن ندا اومد پایین بی هوا از پشت بغلم ...
دستبند مهردادم:-)
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:28
آخه من اینو بندازم دستم؟؟؟!!!:-))))))))) تنگه خب خون تو رگهام جریان پیدا نمیکنه بعدم بنظرتون خیلی رنگی رنگی نیست؟:-)))))
شهرت یک بهمن ماهی به سردی ماهش نیست.....به گرمی دلشه:-)
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:28
تمایل چرخش چرخ گردون زندگی مایل به تمایلاتت بچرخه تولدت مبارک
حتی از خاطره هامون جدا شی....
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:28
موچولو تولدت مباركD-:
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 23:28