به نام زندگی

متن مرتبط با «خاطره ها» در سایت به نام زندگی نوشته شده است

ماکان و ماهان

  • نیلوبلاگ

    تو خونه ی ما تنها بچه مدرسه ای که خرداد امتحان داره ماهانه....مهرداد و مانی توصیفی بودن و خلاص شدن...تعطیلات تابستونشون شروع شد....چند روز دیگه هم باید برم و کارنامه هاشون رو بگیرم....ماهان هم دیروز هم امروز امتحان داشت...دیشب بهش گفتم بره تو اتاق من و ماکان درس بخونه تا رفت و آمد مهرداد و مانی اذیتش نکنه از طرفیم تا هر وقت خواست بیدار بمونه....از ماکان هم خواستم حالا که داره میره بیرون مهرداد و مانی رو هم با خودش ببره تا هم خونه ساکت تر باشه هم اینکه بچه ها پوسیدن تو خونه یکم جشن ببینن....از هم...

    ادامه مطلب
  • خسته ام از خستگی هام :-(

  • نیلوبلاگ

    متنفرم از آدمهایی که دیوار بلندت را میبینند ولی بدنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند تا.... تو را فرو بریزند! تا تورا انکار کنند! تا از رویت رد شوند.......

    ادامه مطلب
  • حتی از خاطره هامون جدا شی....

  • خاطره

  • نیلوبلاگ

    این مدت جز مراسم خاک سپاری و زنده شدن یک سری خاطرات تلخ چیزی در بساط نداشتم پس تصمیم گرفتم از بچگیهای خودم و ماکان بنویسم..... از اتفاقاتی که خوشایند تره 12.13 سالم بود و ماکان هم 4.5 سال کوچکتر....وقتی بابا خونه بود خب باید خیلی محتاط عمل میکردیم و دست به سینه میشستیم...البته چقدرم که ما پسرهای خوبی بودیم....شوخی هامون هم پشت وانتی بود بابا حق داشتن واقعا کنترلمون کنن که خب دیگه گاهی انقدر میریختیم تو خودمون بحال انفجار میرسیدیم 1گندی میزدیم که حالا یا اکثرا به شهادت میرسیدیم یا به لطف مامان جو...

    ادامه مطلب
  • ماهان فراموشکار و مانی کنجکاو

  • نیلوبلاگ

    امروز از دفتر رفتم کارتهای مراسم 40 عمو رو بگیرم و برای عمه هم ببرم که تازه اسباب کشی کردن و یکم دیر رسیدم خونه دیدم جلوی در خونمون تو کوچه تجمع کردن رسیدم بچه هارو دیدم که از باشگاه اومده بودن و اقا ماهان کلید یادش رفته بود مونده بودن پشت در پرس و جو کردم متوجه شدم بله نگو کوچه تازگیا شده پاتوق چند تا اوباش که از این مواد مخدرهای جدید مصرف میکنن...از همینا که اعتقادم دارن اعتیاد نداره...نگو همسایه ها شاکی شدن و بالاخره یکیشون صداش در اومده و بقیه پشت بندش اعتراض کردن و اوناهم اول پررو گری دراور...

    ادامه مطلب